تبلیغات
علمی ومذهبی

علمی ومذهبی
 
نویسندگان

یکی از علما تعریف میکرد که بعد از اینکه حزب توده در آذربایجان شکست خورد ، مردم خشمگین  مراغه به ارامنه که در کنار شهر زندگی میکردند حمله ور شدند تا آنها را بکشند؛

این خبر به یکی از علمای مشهور مراغه (معروف به میرحبیب آقا) که مرجع خیلی از مردم مراغه بود رسید.  او درخواست مرکب نمود و سوار مرکب شد و به سرعت خود رابه مردم خشمگینی که عنقریب در صدد کشتن ارامنه بودند، رساند.  جلو آنها را گرفت و فرمود جان و مال ارامنه  تا زمانی که اقدامی علیه مسلمانان نکنند حرمت دارد و شما مجاز به آزار واذیت آنها نیستید. آری آن عالم ربانی جلو کشتار ارامنه را گرفت . گفته شده که به خاطر این کار وی، ارامنه مراغه او را دوست داشتند  و حتی در فوت او احسان دادند. البته توجه داشته باشید که آیت اله حاج میر حبیب حائری از علمای انعطاف پذیر و اهل مصالحه نبودند و وی روحیه شدیدانقلابی داشتند که چندحکایت زیر این موضوع را میرساند .

در سال 1332 وقتی شاه به مراغه آمد، به مسجد جامع شهر رفت تا مرحوم آقا میرحبیب را زیارت کند و او برایش گفته بود: « فرزندم! مثل پدرت نباش که اگر آنگونه باشی میروی در جزیره می میری »!

روزی دو نفر از اربابها و خانهای بزرگ مراغه که همه مردم مراغه از آنها حساب میبردند به زیارت مرحوم آقا میرحبیب میروند ؛آقا میرحبیب چند لحظه بعد از نشستن آنها تبسم میکند ، آنها از علت لبخند آقا میپرسند آقا میگوید که والله من دیشب یک خوابی دیدم که آن خواب خیلی من را آشفته کرده بود چون فکر میکردم که شاید در عبادت کوتاهی کرده ام که  آن خواب آشفته را میبینم ،ولی الان خواب برایم تعبیر شد. میپرسند که خواب چه بوده است که شما را آشفته ساخته بود. آقا جواب میدهد که در خواب دیدم که با دو الاغ هم مجلس شده ام و دارم با آنها صحبت میکنم . ولی الان این خواب برای من تعبیر شد.




طبقه بندی: داستان و لطیفه،
[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 10:25 ب.ظ ] [ محمدرضا عباسی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت