تبلیغات
علمی ومذهبی

علمی ومذهبی
 
نویسندگان

فضیل عیاض در میان مرو و ابیورد خیمه زده بود و دوستان زیادی داشت که دزد بودند فضیل مهتر این راهزنان بودو آنان دزدی میکردند و پیش فضیل میآوردند و فضیل آنها را بین خودشان تقسیم میکرد و خود نیز سهم خود را برمیداشت و آن را می نوشت .

حتی روزی کاروان بزرگی میآمد و دوستان فضیل مراقب کاروان بودند  یکی از اهل کاروان متوجه دزد شد که  کیسه دینار خود را برداشت و عازم بیابان شد. تا در بیابان مخفی کند دربیابان خیمه فضیل را دید به آن خیمه نزدیک شد و آن را درحال عبادت  و درلباس زاهد دید خوشحال امانت را به او سپرد و فضیل گفت برو و آن را در آن کنج خیمه بنه .

مردپول راگذاشت و پیش  کاروان خود رفت و کاروان زده شده بود  و دست کاروانیان را بسته بودن و دست همه را بازد کرد و به خیمه فضیل بازگشت  تا زر بستاند . فضیل را دید که با دزدان نشسته و مال را قسمت میکردند . مرد چون آنگونه دید گفت آه کیسه زر خود را با دست خود به دزد داده ام .

فضیل چون او را بدید گفت :« برای چه آمده بودی»  گفت :« برای اخذ امانتم.»           گفت :«همانجاست برو و بردار مرد کیسه را برداشت دوستان به فضیل اعتراض کردند. فضیل گفت او به من گمان نیکو برده و من به خدا گمان نیکو برده ام که توبه مرا بپذیرد و شبی نیز کاروانی میگذشت فضیل ویارانش به کاروان حمله بردند . که کسی ازکاروانیان این آیه را تلاوت میکرد:«الم یان للذین آمنو ان تخشع قلوبهم لذکر الله» این ایه مانند تیری برقلب فضیل فرود آمد و رو به بیابان نهاد .

 

 




طبقه بندی: قران و اعجاز قران،
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ محمدرضا عباسی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت