تبلیغات
علمی ومذهبی

علمی ومذهبی
 
نویسندگان

میگویند در زمان یکی از پیامبران خدا  یک گروهی اززنان جمع میشوند واعتراض میکنند که ای پیامبراین چه وضعی است که هرچه مصیبت وزحمت است ما میکشیم این انصاف نیست ما درد میکشیم ما زایمان میکنیم بعد هم ما مصیبت میکشیم بچه بزرگ میکنیم این انصاف نیست . پیامبر میفرماید که پس به نظر شما عدل انصاف چیست؟

آنها میگویند که عدل انصاف این است که حداقل یک مقدار از مشکلات به عهده آنها بیافتد بنابراین ای پیامبر از تو میخواهیم از قول ما به خدا عرض کنی که حداقل یک مقدار از مشکلات از دوش ما برداشته شود وبه عهده مردان بیافتد . موقعی که پیامبر(ص) برای راز ونیاز میاید به حضرت حق تعالی عرض میکند که ای خدا بندگان ازمن این تقاضا را داشتند . خدا میفرماید که این به صلاح آنها نیست وبه صلاح هست که چنین باشد . پیامبر خدا وقتی برمیگردد ومیرود به شهر زنان باز هم دور آن حضرت را میگیرند واز او میخواهند در رابطه با آن خواستشان با خدا صحبت کند وقتی نبی خدا این اصرار را میبیند از خدا میخواهد که این خواسته زنان را برآورده سازد خدا میفرماید گرچه صلاح نیست ولی من این خواسته را فراهم میسازم و به زنان بگو که یک چیز را  انتخاب کنند وآن را من به عهده مردان بگذارم زنان جمع میشوند باهم میگویند باشد ما همه را تحمل میکنیم ولی این درد زایمان که از همه سخت تر است را به عهده مردان بیانداز. پیامبرعرایض بندگان را مطرح میکند واین خواسته براورده میشود همچنین نیز میشود

یعنی بعد از ازدواج و بارداری زنان، همه چیز به عهده زنان بود الا درد کشیدن که این درد کشیدن به عهده مردان  بود یعنی زنان میزائیدند ودرد آن را مردان میکشید زنان میزائیدند

وضع به همین منوال بود تا اینکه یک روز یک تاجر سرمایه دار وپیراز یک زن جوان خواستگاری کرد وبا او ازدواج کرد بعد از مدتها زد دختر جوان باردار شد وبعد از مدتی که از وضع حمل او گذشت یعنی بعد از نه ماه نه روز، زمان آن شد که زن وضع حمل کند زن آماده زایمان شد ، طبیب ها حاضرشدند تا به آن مرد دارو بدهند آنها دارو وآب قند وشربت وغیره حاضر کردندتا به تاجر پیر بدهند تا او از درد نمیرد و ماما وغیره نیز دور بر زن جوان را گرفتند تا او را مداوا کنند همانطور نیز شد یعنی دختر جوان که اولین زایمانش بود خون ریزی شدید داشت و ماما وپزشکان به زور توانستند خون ریزی شدید اور ا بگیرند و بچه اورا وضع حمل کردند آمدن سراغ تاجر پیر ولی دیدند که گویا سنت خدا بازگشته وکما فی السابق میخواهد مردمان درد نداشته باشند به خاطر این نیز خیلی تعجب کردند . از قضا در همسایگی آنها یک مرد جوان وشیطان وجود داشت  یک دفعه دیدند که صدای ناله ای از پشت دیوار همسایه میآید همه رفتندانجا و دیدن که همان مرد جوان شرور وشیطان است که از دلدرد به خود میپیچد به خاطر این نیز همه متوجه شدند که جریان چطوربوده است زن جوان تاجر خیلی شرمنده شد چون لو رفته وروابط او با پسر جوان همسایه معلوم شده بود به خاطر این از ناراحتی نمیتوانست سربلند کند زنان همسایه متوجه شدند وبه این نتیجه پی بردند که خداوند چگونه آنها را از شرمندگی نجات میدهد و چه بسا یک روزی دست آنها نیز رو بشود به خاطر این آمدند پیش پیامبر خدا وبه او گفتند که ما اشتباه کردیم واز این کرده خود واز آن درخواست خود پشیمان هستیم از تو میخواهیم که وقتی به طور سینا میری به خدا عرض کن که زنان قوم من پشیمان هستند ودارند توبه میکنند تا این سنت خود را برگرداند همانطور شد وپیامبر توبه زنان قوم خود را به خدا رساند وخداوند از آن تاریخ سنت خود را تغییرداد وکما کان زنان هم درد کشیدند وهم زایمان کردند هم زائیدند وهم خون ریزی داشتند




طبقه بندی: داستان و لطیفه،
[ جمعه 23 دی 1390 ] [ 10:08 ب.ظ ] [ محمدرضا عباسی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت